اتفاق خاصی نیفتاد از بعد از زمستون. درگیری زیاد داشتم سال قبل شمسی. درس . کار . زبان. برای خودم ددلاین گذاشته بودم که نباید ترکیه بمونم و تمدید کنم دیگه. ترکیه جای موندن نیست حداقل برای من. کشوری که از سر ناچاری خیلی ها میان توش و بعد هم تلاشی نمیکنن که برن جای دیگه و فکر میکنن دیگه اونجا اخر دنیاس. هرجوری بود پایان نامه رو تموم کردم . فارغ التحصیل شدم. مدارکم رو فرستادم کانادا برای تاییدیه. حتی روی نسخه ی جدید مقاله ام دارم با یه نفر کار میکنم. نمره ی زبان رو بالاخره بعد از سال ها گرفتم . یعنی اون نمره ای که باهاش بشه حرکت خفنی زد برای مهاجرت. خیلی تلاش کردم این سال ها شاید داد نزدم و به چشم کسی نیومد اما واقعا کور و افسرده شدم تو این مسیر. خیلی سخته. این چیزها وقتی پول نداشته باشی راحت به دست نمیاد به قیمت یه تیکه از روح و روانت به دست میاد. البته بازم مرحله اخر پول لازمی اما کلا بدون پول همه چیز چند برابر سخت تره . من این رو زندگی کردم سال ها. سال تحویل نداشتم.تولد نداشتم که فروردینه. تنها بودم اکثر اوقات. این یکسال اخر خیلی تنها بودم. یعنی زندگی اجتماعی نداشتم از بس درگیر کارهایی بودم که باید انفرادی انجام میدادم. اینقدر درگیر بودم که دیگه همسایه ها هم چپ چپ نگام میکردن. ببینیم تابستون چه اتفاقاتی میفته.
برچسب:
نویسنده: آدرین کاظمیان
تاريخ: جمعه
13 مرداد
1402 ساعت: 18:14